چکیده

فرهنگ سياسي به عنوان بخشي ‏از فرهنگ عمومي و مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، هنجارها و رويکردهاي ناظر به عرصه‌ی سیاست، از موضوعات بنیادینی است که به خصوص از نیمه‌ی دوم قرن بیستم به بعد، مورد توجه و موضوع پژوهش‌های بسیاری قرار گرفته است. موضوع نوشتار حاضر، بررسی آسیب‌شناسانه‌ی فرهنگ سیاسی در افغانستان و پرداختن به این پرسش است که عوامل تداوم فرهنگ سیاسیِ قبیله‌ای در افغانستان چیست. در این نوشتار با روش توصیفی‌ ـ تحلیلی، در آغاز توصیفی از فرهنگ سیاسی در افغانستان و ویژگی‌های آن ارایه شده است و سپس تلاش شده است تا عوامل تداوم فرهنگ سیاسی قبیله‌ای در افغانستان، نیز جستجو شده و برخی راهکارها برای عبور از فرهنگ سیاسی قبیله‌ای پیشنهاد گردد. با یک نگاه تلفیقی و توجه هم‌زمان به سنت‌ها و رویکردهای متعدد در بررسی فرهنگ سیاسی، به نظر می‌رسد که عوامل تداوم فرهنگ سیاسی قبیله‌ای در افغانستان، موارد ذیل است: 1. سبک معیشت (اقتصاد سنتی و مبتنی بر کشاورزی)، 2. ویژگی‌های اقلیمی و سرزمینی (کوهستانی بودن جغرافیای افغانستان)، 3. عقلانیت قومی و قبیله‌ای، 4. نظام‌های استبدادی و محرومیت‌های اجتماعی و سیاسی، 4. سطح پایین سواد و آگاهی عمومی، فقدان فرهنگ مطالعه و حاکمیت فرهنگ شفاهی، 5. موقعیت ژئوپلیتیکی و رقابت‌ قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای. راهکارهایی که برای خروج از فرهنگ سیاسی قبیله‌ای پیشنهاد می‌شود، باید متناظر با عوامل تداوم این فرهنگ باشد.

کلیدواژه‌ها: فرهنگ سیاسی، عقلانیت قومی و قبیله‌ای، خشونت سیاسی، بی‌اعتمادی سیاسی، فرهنگ شفاهی، سبک معیشت، محرومیت سیاسی، جامعه‌پذیری سیاسی، فرهنگ تعامل و گفتگو.

چکيده

هدف اين نوشتار، تحليل و تبيين ماهيت نظام قبيله در افغانستان و بررسي تأثيرات و استلزامات آن در عقلانيت سياسي و ساخت روابط قدرت در اين کشور بوده است. اين بررسي که بر مبناي نظريه و روش محمدعابد الجابري در تحليل «عقل سياسي در اسلام (العقل‌ السياسي العربي)» انجام شده است، تاريخ سياسي افغانستان معاصر از زمان پديدآمدن و تأسيس آن توسط احمدشاه ابدالي (1747ميلادي/ 1126هجري شمسي) تا عصر حاضر و آخرين نظام سياسي‌اي را که پس از سقوط طالبان در افغانستان روي کار آمد (نظام جمهوري اسلامي)، به صورت گذرا پوشش داده است. در اين نوشتار، پس از بررسي عقلانيت سياسي قبيله‌اي در تاريخ معاصر افغانستان، علل و عوامل تداوم اين عقلانيت نيز به صورت گذرا بررسي شده و در نهايت به صورت فشرده، براي عبور از عقلانيت سياسي قبيله‌اي و رسيدن به عقلانيت مدرن، راهکارهايي ارايه شده است.

کليدواژه‌ها

عقلانيت سياسی، ساخت قدرت، ناخودآگاه سياسي، فرهنگ سياسي، قوميت، قبيله، غنيمت، عقيده، حوزه سياسي، هويت ملي.

1. دستاوردهای ترافیک دیپلماتیک میان کابل و اسلام‌آباد؟

امروزه دیگر نه شهروندان کشور تردید دارند و نه بر دولت مردان ما پوشیده است که مؤثرترین معمار وضعیت امروز، امنیت حال و ثبات آینده‌ی ما جنرالان راولپندی و رهبران مذهبی (در کنار دولت ملکی پاکستان)  بوده و خواهند بود. اگرچه این نقش‌آفرینیِ بی‌بدیل پاکستان در منطقه و سطح بین‌الملل، در نهایت بر می‌گردد به دام دیورند که توسط شاهان گذشته‌ی خود ما برای ما پهن شد. حامد کرزی بیست و یک بار به پاکستان سفر کرد و رییس جمهور غنی نیز سفر به اسلام آباد و راولپندی را جزو اولین برنامه‌های کاری خویش در ماه‌های اول زمامداری خود قرار داد. در

1. غربت جامعه‌شناسی در جامعه‌ی افغانی

اگرچه در بسیاری از جوامع صنعتیِ امروز، علم جنبه‌ی کالایی پیدا کرده است و مورد تجارت قرار می‌گیرد. اما این روند در کشورهای توسعه‌نیافته و به خصوص جامعه‌ی افغانی، وضعیت فاجعه‌بارتری یافته است. باز هم اگرچه تجارت علم بیشتر در عرصه‌ی علوم طبیعی و فنی رخ می‌دهد، با این حال، علوم انسانی و اجتماعی که در ذات خود فراکالایی هستند، امروز در غرب و شرق، جنبه‌ی کالایی یافته است. معضل معامله‌ی تجاری با علوم انسانی و اجتماعی در جوامع توسعه نیافته و گرفتار در چنبره فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، چندین برابر است. از آن‌جا که در

در شماره‌ی دوم «آسیاتایمز» داستان «هدیه و حسرت هویت»مان‌را روایت نمودیم. در شماره‌ی سوم، ضمن بررسی سرشت و ویژگی‌های ذاتی این فرهنگ و آن منطق، برخی پیامدهای سیاسی و اجتماعی فرهنگ بادیه و منطق زیست اجتماعیِ قبیله (مانند حداکثری‌گرایی، بی‌اعتمادی و خشونت، تریاکی‌شدن اقتصاد و خمار شدن خرد جمعی) را برشمرده و به اختصار به شرحش پرداختیم. یکی دیگر از پیامدهای فرهنگ بادیه و منطق قبیله، «مافیایی‌شدن قدرت» در این سرزمین است. به لحاظ مبنایی، در منطق قبیله و فرهنگ بادیه، بحث از مشارکت و توزیع

تردیدی وجود ندارد که میزان مقاومت ساخت سنتی جامعه در امکان و کیفیت تحول اثرگذار است. ساخت جامعه‌ی افغانی بیش از حد سنتی (به مفهوم قبیله‌ای آن) است که دین قبیله‌ای و تلقی قبیله‌ای از دین را نیز باید بدان افزود. عبور از دیوار آهنین این ساختار سنتی و قبیله‌ای که معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی و جهان‌بینی ما را هم تحت تأثیر قرار دادهاست، دو شرط اساسی می‌طلبد: عنصر کارگزار و توجه به فرایندها.

1. عنصر کارگزار

یکی از عناصر ضروری تحول و توسعه، عنصر کارگزار است. جامعه برای تحول‌پذیری و گام برداشتن به سوی توسعه، نیازمند نیروهای متخصص کافی در علوم انسانی است که شرایط و