فرهنگ سیاسی ما در مجموع متأثر از فرهنگ عمومی جامعه و همراه با ویژگی‌هایی مانند خشونت، عقده، بی‌اعتمادی، توهین، تحقیر، طعنه، کینه و اتهام است. این فرهنگی سیاسی، طبیعی است که ادبیات سیاسی ما، به خصوص ادبیات سیاسی‌ای را که در هنگام رقابت‌های انتخاباتی به کار گرفته می‌شود، به شدت متأثر می‌سازد. 

امروز چهارمین روز است که رقابت‌های انتخاباتی به صورت رسمی آغاز شده است. چه در سه روز گذشته و چه در فرایند تبلیغات غیررسمی نامزدهای انتخاباتی و هوادران‌شان در طول

ششم جدی، سرآغاز تراژدیِ سه‌دهه‌ی سیاه در این ملک است. اژدهای ارتش سرخ در این روز سیاه (ششم جدی 1358) برای نجات برادران کمونیست و پی‌گیری منافع استراتژیک ابرقدرت شرق، به افغانستان خزید. نویسنده که خود متولد این‌سال‌های سیاه می‌باشد، همانند هزاران هم‌وطنِ هم‌نسل‌ خودم، از بدو تولد تا امروز، به جز دودِ باروت و فرهنگِ تفنگ‌به‌دوشی و زورگویی و فضل‌فروشیِ جهادی یا طالب و کمونیست، چیز دیگری در جامعه‌مان مشاهده نکرده‌ایم و اسلام، فلسفه، عرفان، فرهنگ مدارا و زیست انسان‌مدارانه یا ارزش‌های انسانی‌ِاین ملک را فقط در

اولین به اصطلاح مناظره‌ی انتخاباتی میان نامزدان ریاست جمهوری شب چهارشنبه به ابتکار گروه موبی دایر شد و هم‌زمان از شبکه طلوع، طلوع نیوز و رادیوآرمان به صورت مستقیم پخش گردید. از ابتکار و پیشگامی تلویزیون طلوع و گروه موبی در این زمینه باید ستایش نمود، اما چند نکته درباره‌ی این برنامه قابل یادآوری است:

1. سوء برداشت از مفهوم مناظره

نام آن‌چه را که در برنامه‌ی شب چهارشنبه گذشته گذشت، «مناظره» گذاشته بودند، اما هیچ شباهتی به مناظره به مفهوم فنیِ آن نداشت (چنان‌که برنامه‌ی دیگری را که یک

ویرانی کشور و خرابی روزگار ما بخشی معلول ساختار متصلب و کپک‌زده است و بخشی هم معلول ذهن ویرانه‌ و معرفت نمناک و نحیف کارگزار در جامعه‌ی ما. جوامع به سامان رسیده معمولا وام‌دار اندیشمندان پرتوانی در عرصه‌ی فلسفه، جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و سایر علوم انسانی هستند. علوم انسانی علوم فرهنگی است و بنیادها را پی می‌ریزد و نوع نگاه ما به حیات و هستی را مشخص می‌کند. اما در جهان سوم غالبا علوم انسانی نحیف است. به همین جهت، مدیریت جامعه عمدتا بین این سه گروه در بده-بستان است: 

در شماره دوم «آسیاتایمز» از «هدیه و حسرت هویت» و اسارت خویش در ذیل فرهنگ بادیه سخن گفتیم. در پایان وعده سپردیم که در شماره‌های بعدی «آسیاتایمز» پیامدهای حاکمیت فرهنگ بادیه و هدیه دادن هویت پیشین را به دیگران و نیز آثار حسرت و تقلا برای هویت نوین را بر شماریم.  

1. حداکثری‌گرایی

فرهنگ بادیه در برابر بادهای سهمگینی می‌تواند تاب آورد. سال‌هاست که مدرنیته در برابر سنت‌های دست‌وپاگیر ما سر فرود آورده و ارزش‌های عقلانی و مدرن در نمک‌زار قومیت و فرهنگ

پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت/ ناخلف باشیم اگر ما به جوی نفروشیم

1. از گندم تا گندمک

گفته‌اند آدم با خوردن میوه‌ی ممنوعه که اغلب به گندم تفسیرش می‌کنند، از بهشت یا باغ عدن بیرون شد و با هبوطش در زمین، فرزندانش را در کره‌ی خاکی سرگردان نمود. اما مسلمانان افغان گویا دوبار طعم تلخ این میوه ممنوعه را چشیده و علاوه بر چشیدن طعم گندم، کشیدن و استنشاق دود گندمک نیز سبب سیه‌روزی بیشتر آنان گردیده و اگر باگندم سرگردان بهشت و باغ عدن گردیدند، با گندمک، بهشت خاکی خویش را نیز به جهنم سوزان و گدازان تبدیل نمودند. 136 سال پیش (1879م/1258ش) با عصای امیریعقوب خان چاه ویلی در جنوب کشور کنده