پس از 12 سال حضور جامعه‌ی جهانی و کمک‌های ملیاردی سرازیرشده به خزانه‌ی دولت، هنوز نه تنها توان برگزار کردن یک کانکور آبرومند و یا انتخابات سالم را نداریم، بلکه از رعایت معیارها و دستیابی به شاخص‌های حداقلی نیز در این زمینه‌ها عاجزیم. 

تحصیلات عالی ما زمانی اگر پیشگام‌تر از تحصیلات عالی در کشورهای منطقه نبود، دست‌کم در سطح نازل‌تر از ایشان نیز نبوده است. دانشگاه کابل دو سال زودتر از دانشگاه تهران تأسیس شد و کمیت رشته‌های تحصیلی در همان زمان، به 53 گرایش می‌رسید. در زمینه‌ی شفافیت کانکور نیز گفته می‌شود که دختر داودخان، رئیس جمهور وقت کشور، در کانکور قبول نشده بود و

 

هردم از این مغز شری می‌رسد/ شر‌تر از شر‌تری می‌رسد

مغز تعدادی از انسان‌های‌ مسلمان افغان روز به روز بیشتر اسیر دین تریاکی و معرفت دینی بادیه‌ای می‌گردد. اگر بنیادگرایی یک پدیده‌ی مدرن به شمار می‌رود و در واکنش به بحران‌ها ناشی از استعمار و تقابل سنت و تجدد به وجود آمده‌است، شیوه‌های وحشیانه و عاری از عقلانیت مبارزه با مخالفان که امروز «انتحاری» نام گرفته است، گویا به خصیصه‌ی جدایی‌ناپذیر جوامع پست‌مدرن انتحاری تبدیل شده است. دین مبین اسلام اگرچه در جزیرة العرب از آسمان فرود آمد، اما مفسر آن اغلب عجمیان بودند. به همین جهت، ابن‌خلدون یک فصل از فصول مقدمه‌ی خود را چنین عنوان داد: «فی أنّ اکثر حملة العلوم من العجم» (در باب این‌که بیشتر حاملان دانش، عجمیان هستند). به جز ائمه‌ و افراد وابسته به خاندان نبوت و برخی صحابیان گرامی نبی مکرم

همسایه‌ها یا از سر تیمن و تبرک یا از باب امیدوار ساختن و یا هم از روی تمسخر، به سر مبارک سهراب کَل می‌گفتند «زلف‌آباد». داستان ما با «ملی شدن» یا «ملی اندیشیدن» و «ملی عمل کردن» نیز بی‌شباهت به این زلف ناپیدای سهراب کَل نیست. داستان سرگردانی و آوارگی بیچاره مفهوم «ملی» را بنگرید که از کجا تا به کجاست: لفظش گاه پیشوند است، گاه پسوند و گاه نیز میان‌وند و اغلب زینت گفتار انسان‌هایی که نه دردی دارند و نه درکی از دردهای ملت تکه‌تکه‌ی ما. اما محتوایش به نظر می‌رسد که «وند» یا «ولجه»‌ای است گاه در اختیار وندی‌های روزگار و گاه در اختیار ارباب قدرت و گاه در چنگ عاشقان ثروت و شهرت. البته «ملی‌اندیشی» و «ملی عمل کردن» گاهی نیز دغدغه‌ی انسان‌های پر از درد و درکی است که در تاریخ سیاسی و جامعه‌ی معاصر افغانی به ندرت می‌توان یافت. 

 

دیروز (28 صفر) از میان مدنیان سبک‌بال برخاست و این بار، از سدرة المنتهی هم عبور نمود و به اقتضای «و الی ربک المنتهی»، فردوس برین را مأوی نمود. محمد پرواز کرد، بدری که بر اهالی یثرب طلوع نموده بود، پس از زدودن کینه‌های قبیله‌ای میان قریشیان و برچیدن عصبیت‌های نسبی میان اوسیان و خزرجیان، غریبانه غروب نمود. رسول رحمت بود و پیک حکمت، بیست و سه فصل حکمت‌نامه نوشت و انسانیت را تفسیر نمود. اما اسفا که این جویبار حکمت و چشمه‌سار رحمت، پس از رحلت آن نبی رحمت گل‌آلود گردید و به تدریج زنگار عصبیتِ جاهلی بر کیشِ خویشانش غالب شد. از فردای رحلت او تا اکنون، بازگشت به عصبیت‌های جاهلی و برگشت به کینه‌های قومی و فضل‌فروشی‌های قبیله‌ای، دیانت پیروان کیشش را استحاله نموده و بر ارزش‌های انسانی و آسمانی‌ِ کیش او، خاکستر افکنده‌است.

سرانجام در آخرین‌ روزهای عمر پربرکت جمهوری و عصر دموکراسی و حقوق بشر به سیاق کرزی، نظام مبارک جمهوریِ ما سر از امارت اسلامی برآورد و نظام مبارک دموکراسی مبتنی بر برابری و برادری به سبک بومیِ افغانی، روز به روز و بیش از پیش گام‌های استوارتری در مسیر طالبانیزه‌شدن بر می‌دارد. پس از حادثه‌ی تروریستی وزیراکبرخان که در آن خون‌های چندین شهروند بی‌گناه افغان و خارجی به زمین ریخته شد و پس از کشته‌شدن فرمانده جماعت گردن‌بٌران در چاه ویل و دره‌ی مرگی به نام غوربند، دو برادر دیگر (حضرت خواصی و جلالت‌مآب کرزی) آشکارتر از گذشته پیوستن خود به جمع برادران ناراضی را اعلام نمودند و طالبانیزه‌شدن بیش از پیش جمهوری مستعجل‌مان‌را برملا ساختند. 

اشاره: آن‌چه در پي مي‌آيد، مجموعه مقالات بنده و چند تن از همكارانم (اعضاي كدر علمي مؤسسه تحصيلات عالي خاتم‌النبيين(ص) است كه در اولين اجلاس بين‌المللي اخوت اسلامي در كابل (ميزان 1377) به صورت يك جزوه در اختيار مهمانان اجلاس قرار گرفت.

سرآهنگ: نواي تقريب از سينه مجروح

خرسنديم که سرزمين جنگ‌زده‌ي ما با سينه مجروح و قلب خونين خود بر آن است تا از دام اهريمني اختلافات و درگيري‌هاي قومي و مذهبي رهيده و دري به اخوت و تقريب بگشايد و پس از سالياني سياهي و تباهي، گام در مسير هم‌زيستي مسالمت‌آميز و فضاي برادرانه‌زيستن بردارد. مفتخريم که عالمان روشن‌ضمير و انديشمندان نيک‌انديش امت خاتم‌المرسلين(ص) از اين