دو سه سده‌است که هویت خویش گم کرده و هوای هویت کهنه‌-جدیدی را با انگاره‌های قدیمی و ذهن فرسوده در سر داریم: مدام هویت گذشته‌را به همسایگان هدیه نموده و هوس هویت جدیدمان نیز ره به جایی نمی‌برد. شاهنامه و مثنوی را در آتش می‌سوزانیم و فردوسی، سنایی، مولوی و فارابی یا خواجه‌ عبدالله انصاری را اتباع بیگانه می‌پنداریم و فرهنگ بلخ و بامیان یا تمدن هرات و زابل را به ملک دیگران تبعید می‌کنیم. چون هویت خویش گم کرده‌ایم، فرهنگ ما «خشونت»، اقتصاد ما «تریاکی» و خرد ما نیز «خمار» گردیده و منطق زندگی جمعی و فرهنگ سیاسی ما نیز ماهیت ستیزه‌جویی یافته و اسیر سراب حداکثری‌گرایی و گرفتار ویروس بی‌اعتمادی شده و به مافیایی‌شدن قدرت منتهی گردیده است. برای درک درستِ گرهِ کور

جوانی پدیده‌ای است آکنده از شور و نشاط، انرژی، امید، ایده‌آل و آرمان، تلاش و تقلا برای شدن، غیرت، تعصب و چه بسا معجونی از متغیرهای متضاد و ظرفیت‌ها و تمایلات قطعیت نیافته‌ای متلون که هریک یا ترکیبی از چند متغیر یا تمایل، به صورت بالقوه توانایی آن‌را دارد که لگام اندیشه و کنش صاحب این خصلت‌ها (یک جوان) را به هر سمتی که بخواهد بکاشند و از او پدیده‌ی منحصر به فردی بسازد: بمب انتحاری، اندیشمند فرهیخته، دین‌مدار سه آتشه، مذهبی متعصب، دین‌گریز گریزپا یا دین‌ستیز بی‌پروا، شخصیت ملی، انسان فراملی، بت‌پرست اتنیک و مؤمن‌ تسبح‌ به دست ذکرگوی قومی و قبیله‌ای و... فضاهای گفتمانی و خرده‌گفتمان‌های خانوادگی، قومی، تحصیلی، فضای کاری، ارتباطات فراملی، تأثیرپذیری‌های رسانه‌ای و هرکدام از عوامل جامعه‌پذیری ممکن است عامل ایجاد تناقضات و ستیزهای خانمان‌سوز داخلی در دنیای درون یک جوان و درگیری با خودش را به ارمغان آورد، یا برعکس، از او یک انسانی بسازد به سان کانون ارزش‌های متعالی، بازتاب‌ آن روی سکه هستی انسانی (محاسن و خصلت‌های نیک‌سرشتی) و آینه‌‌ی صفات جلالیه و جمالیه الهی.

امرا و کاخ نشینان یک دهه‌ی اخیر ما در نهایت نفهمیدند که ما «شیر ژیان» هستیم، «گوسفند سر به زیر» هستیم یا «بره‌ی بی‌نوا». رئیس ما یک روز مانند شیر ژیان می‌غرد و روز دیگر، مانند یک یتیم بی‌نوا چندین گرم اشک می‌ریزد. رئیس می‌گوید ما شیر هستیم و از غیرت افغانی سخن می‌گوید، اما مشاور امنیت ملی‌اش می‌گوید «گوسفند» هستیم و همسایه‌گان‌مان نیز «گرگ» و ایالات متحده نیز «چوپان» و «نگهبان» ما (که در لطف و صداقتش هم تردید داریم). از گرگ انتظار دارند که دندان تیز نکند و از چوپان هم (که به زعم ایشان منافق است)، توقع دارند تا ملاطفت و صداقت پیشه نموده و از گوسفندان در مقابل گرگ‌های درنده، محافظت نماید! 

سخنان اخیر دکتر رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور که روز پنج‌شنبه هفته گذشته در یک کنفرانس خبری سخن می‌گفت، عمدتا بر بحث پیمان امنیتی و مواضع افغانستان،

1. حكومت و فقيه در اوايل دوران غيبت

فقهاي اوليه شيعه بعد ازوقوع غيبت كبري در سال 329 هـ‌. ق.، ميراث مذهبي را براي بنيانگذاري «امامت نصي» و دفع شبهاتي كه درباره تشيع دوازده امامي مطرح بود، به كار گرفتند. بدين ترتيب، ايشان به جاي استنباط يك نظريه سياسي تجريد شده از نصوص، بانگاه به قبل از غيبت، به تفسير ميراثي پرداختند كه قلمرو جنبه سياسي ديدگاه اماميه را در دوره غيبت محدود مي كرد. اين گاه فقهي و پايه گذاري امامت براساس آن، به تشيع زنگ تاريخي ماضوي داد، به گونه‌اي كه تازمان ظهور امام مهدي (عج)، نصوص ديني انديشه سياسي شيعه را، به تعطيلي مي كشاند.

چکيده

در اين مقال تلاشده است تا پس از توضيح مختصري در باب مديريت و برنامه‌ريزي استراتژيک، برخي فرصتها و چالشهاي فراروي جامعة شيعه در افغانستان و قوتها و ضعفهاي ايشان گوشزد شود و در نهايت به چند توصية استراتژيک در زمينة برنامه‌ريزي در امور فرهنگي و اجتماعي شيعيان افغانستان از سوي رهبران و نخبگان مذهبي و سياسي اشاره شده است. هدف از اين نوشتار، جستجوي راه‌هاي زندگي مسالمت‌آميز بين شيعيان و اهل‌سنت افغانستان، همگرايي دروني شيعيان، نيل به وحدت ملي و بستن راه‌هاي تفرقه، ضمن دستيابي شيعيان به حقوق اساسي خويش و شکوفايي معارف اهل‌بيت(ع) در اين سرزمين است.  

کليدواژه‌ها: شيعيان، اهل‌سنت، حنفيان، وحدت ملي، برنامه‌ريزي استراتژيک، قوميت، تصوف، تقريب مذاهب، تبليغ، نخبگان فرهنگي و سياسي، علما و روحانيت.  

مشخصات كتاب‌شناختي

نويسنده: محمد شفق‌خواتي

 ناشر: مؤسسه تحصيلات عالي خاتم‌النبيين(ص)

چاپ: مطبعه‌ تعليمي پوهنتون نبراسکای اوهاما-کابل

چاپ اول: بهار 1388هـ. ش.

اجراي گرافيک طرح جلد: محمد عمار

  اهداء

تقديم به رسول‌ رحمت، پيام‌آور توحيد و منادي وحدت. تقديم به او ‏که تفسير انسانيت بود و فرزندان آدم را از تعصب جاهلي به روشنايي حيات ‏طيبه رهنمون گرديد. تقديم به آن محبوب‌ دل‌هاي بي‌کينه که بر ‏جراحت‌هاي ناشي از عصبيت و فخر نژادي مرهم رحماني نهاد و زخم‌هاي ‏کهنه‌ي جاهلي را التيام بخشيد. او که با دعوتش، در قلوب پرکينه‌ي اوس و ‏خزرج، عشق توحيد و وحدت جوانه‌ زد، و با خون‌دل خوردنش، در ديار ‏مشرکان، گل توحيد شکوفا شد و در ميان دشمنان ديرين و خون‌آشام، ‏غنچه‌ي اخوت شکوفا گرديد و از دل جماعت پرکينه و ستيزه‌جو، نهال امت ‏واحده‌ي توحيدي سر برآورد.    ‏