1. نکات مقدماتی

ما چو کورانه عصاها می‌زنیم *** لاجرم قندیل‌ها را بشکنیم

خواجه پندارد که طاعت می‌کند *** بی‌خبر از معصیت جان می‌کند

بحث از پیمان امنیتی میان جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده‌ی آمریکا یکی از مسائل پرچالش به‌خصوص در طول یک ماه اخیر بوده‌است. ادبیاتی که در باب این بحث شکل گرفت، حکایت‌گر آشفتگی و اغلب نشانگر عدم تناظر استدلال موافقان و مخالفان نسبت به مدعای همدیگر بود. مخالفان پیمان، نقطه‌ی عزیمت خود را شریعت اسلامی قرارداده و عمدتاً با موضع

فصل اول: چارچوب نظری تحقیق

1. مفهوم و ماهيت فساد 

به لحاظ لغوي‌‌، در زبان عربي و فارسي‌‌، واژه‌ي فساد به معناي تباهي‌‌، گنديدگي‌‌، پوسيدگي‌‌، بي‌اعتباري‌‌، خرابي‌‌، پوچي و نيز به صورت مصدر‌‌، به معناي «گرفتن اموال کسي به زور و ستم» به کار مي‌رود. اما در اصطلاح اداری و در فرهنگ سياسي‌‌ و ادبیات اقتصادي و مديريتيِ قلمرو فارسي‌زبانان و دري‌گويان‌‌، کلمه‌ي «فساد» معادل واژه‌ي انگليسي «Corruption» به کار مي‌رود که اصل ماده‌ي لاتين آن «Corrupere» يا «Rumpere» است. ريشه‌ي فساد فعل لاتين (Corrupere يا Rumpere) به معناي شكستن است. بنابراين‌‌، در فساد چيزي مي‌شكند يا نقض مي‌شود. اين چيز ممكن است يک هنجار اجتماعي‌‌، رفتار اخلاقي‌‌، شيوه‌ي قانوني و يا مقررات اداري باشد. 

مقدمه

مدتي است که گفتمان مبارزه با فساد اداري و سياسي در افغانستان از مباحث روز به شمار مي‌رود. اين ‏گفتمان از آنجا نضج گرفت که باراک اوباما پس از اعلام نتايج دومين دور انتخابات رياست جمهوري ‏افغانستان در تابستان 2009م/ 1388ش، ادامه‌ي همکاري ايالات متحده آمريکا با دولت افغانستان را منوط به مبارزه جدي دولت ‏افغانستان با فساد اداري در اين کشور اعلام نمود. دولت افغانستان به زودي براي مبارزه با فساد اداري اعلام ‏آمادگي نمود و در مبارزه با اين پديده‌ي شوم که يکي از معضلات بنيادين و دامن‌گير در اداره و عرصه‌ي ‏سياست کشور به شمار مي‌رود، تلاش نمود که از خود اراده‌ي جدي نشان دهد. هیچ اقدام مؤثری هنوز صورت نگرفته بود که در اجلاس توکیو (9 جولای 2012)، مجددا کشورهای شرکت‌کننده در اجلاس، کمک‌های

حیات، رفتار و مناسبات اجتماعی جوامع دو پایه‌ی بنیادین دارد: 1. احساس 2. خردورزی. برآیند زیست جمعیِ مبتنی بر احساسات، افراط و تفریط، خشم و خشونت، تعصب و کینه، عصبیت و لج‌بازی، کوته‌فکری و تنگ‌نظری، خودآزاری و دیگرآزاری و سرانجام استبداد ساختاری است. در چنین وضعیتی، نه تنها راه برون رفت گم می‌شود، بلکه کنش‌های احساسی از سوی هر عضو جامعه یا هر گروه اجتماعی، واکنش احساسیِ عضو یا گروه دیگر را بر می‌انگیزد و این احساسات بادی می‌گردد برای شعله‌ورتر شدن آتش خشم‌ها و توفانی می‌گردد برای جریان سیل نفرت‌ها و

ریشه‌های گسترش ناامنی را در کجا باید جستجو نمود؟ در قوت گرفتن مخالفان مسلح یا در ضعف نظام سیاسی و فقدان اراده‌ی سیاسی برای تحکیم امنیت؟ دوازده سال گذشته به خوبی نشان داده است که سلطنت همواره مصلحت دیده است تا گوسفند امنیت را در قربانگاه مصلحت سر ببرد. تاکتیک‌های کلاسیک امنیتی و سیاست‌های ملانصرالدینی امنیتی در ده سال گذشته، سبب شد که مخالفان مسلح و دشمنان بی‌رحم نظام هر روز جان تازه گیرند و بی‌رحمانه‌تر از گذشته، جان تعدادی از هم‌وطنان را با ناانسانی‌ترین شیوه‌ها قربانی ددمنشی و جهالت خویش بگردانند. بارها دشمنان خیره‌سر مردم به دام نیروهای امنیتی افتادند، اما در نهایت، با ترحم سلطنت از بند رها گردیدند. این روزها نیز گویا سلطنت مصلحت دیده است که 72 تن از

دوره سلطنت شاهنشاه جهان بر جهان و دوره نوکری رئیس جمهور آمریکا برای ملت آمریکا تمدید شد و آن مرد سیاه دوباره به آن قصر سفید برگشت. نیت تحلیل سیاسی در سر ندارم که سخنی است خوراک یک روز یا دو روز، بلکه نگاهی به بنمایه‌های تفاوت‌ها نظری انداخته و از قیاس‌های ضمنی این نوشتار مختصر، می‌خواهم راهی برای شناخت گره‌های بنیادین تحول در جامعه خودمان بیابیم و تا حدودی به راز سیه‌روزی اتباع قصر گلخانه و سفیدروزی تابعان قصر سفید نزدیک شویم (هرچند در این مختصر، بحث تفصیلی را نشاید). جمله‌ای که بیش از همه در نطق پیروزی امپراطور جهان در بین هوادارانش در شیکاگو برای بنده جالب بود، ربط مستقیمی به سلطنت وی بر جهان نداشت،