26 دلو بیست و پنجمین سالروز خروج آخرین سرباز قشون سرخ و ارتش متجاوز شوروی از خاک ماست. این روز می‌توانست به عنوان یک نقطه‌ی عطف و روز پرافتخار در تاریخ سیاسی کشور ثبت گردد، اما آن‌گونه که توقع می‌رفت، چندان جایگاهی در جامعه‌ی ما نیافت. امروز تنها تعدادی از فرماندهان و رهبران جهادی و وابستگان‌شان به گرامی‌داشت این روز پرداخته و بقیه‌ی مردم در یک بی‌تفاوتی به سر می‌برند و حتی بسیاری از جوانان نمی‌دانند که در چنین روزی چه اتفاقی افتاده است. آیا این بی‌تفاوتی به خاطر عدم اعتنا و اهتمام مردم به عزت و استقلال کشورشان است؟ مسلم است که چنین نیست و مردم افغانستان در طول تاریخ سیاسی خود نشان داده اند که بیگانه‌ستیزترین مردم‌اند و گاه در این بیگانه‌ستیزی، مسیر افراط را نیز پیموده‌اند و منافع خویش را در مواردی قربانی احساسات و حس شدید بیگانه‌گریزی یا بیگانه‌ستیزی نموده اند. روابط ما با کشورها و ملت‌های دیگر، بیشتر مبتنی بر تقابل بوده است تا تعامل و در این تقابل، هم مردم نقش داشته‌اند و هم حاکمیت.

 آن‌‌چه سبب شده است که مردم به این روز تا حد زیادی بی‌تفاوت باشند، فاجعه و تراژدی‌ای است که پس از این روز دامن مردم را گرفت. بی‌تردید، جنایاتی که در طول سالیان پس از خروج شوروی (چه در عصر حاکمیت مجاهدین و چه در دوره‌ی سیاه طالبان) در این جامعه روا داشته شد، آب پاکی بر جنایات رژیم کمونیستی ریخت. بی‌سوادی مردم، درک بسیار پایین علمی رهبران جهادی از آن‌چه به عنوان هدف تعیین نموده بودند (تشکیل دولت اسلامی) و انحصارطلبی‌های قومی و عقده‌های نژادی، سبب شد که کارنامه‌ی سیاهی از مجاهدین برای نسل امروز و فردای ما به میراث بماند. 

سنگینی بار جهاد بر دوش مردم بود، کسانی که هیچ‌چیزی از جهاد برای‌شان نرسید، اما رهبرانی که از روی چوکی و تخت خویش فرمان صادر می‌کردند و صورت برخی را هیچ‌گاه آفتاب لمس ننمود، امروز به همه چیز رسیده‌اند (هم قدرت و هم ثروت). نه تنها خود رهبران جهادی، بلکه فرزندان و نوادگان ایشان امروز شغل‌شان ویراژ دادن موترهای لوکس در سرک‌های پر گرد و خاک یا گل و لجن کابل در برابر چشمان یتیمان جهاد و کسانی است که پدران خود را به دستور ایشان در مسیر جهاد یا در لجن‌زار جنگ‌های داخلی میان رهبران جهادی از دست داده‌اند. تنها چیزی که به یتیمان و بیوه‌های جهاد و جنگ‌های داخلی رسیده‌است، همان گرد و خاک و گل و لجنی است که توسط موترهای رهبران یا فرزندان ایشان به صورت این بی‌نوایان پاشیده می‌شود و در چشمان نفرین‌شده‌ی این یتیم یک قطره اشک و در لب‌های نازنین آن فرزند فرمانده یا رهبر، لبخند و پسخندی را به جا می‌گذارد.

این پیامدهای ناگوار، محصول طبیعیِ شکاف‌های عمیق اجتماعی و ساختار قومی‌ِ قدرت در جامعه‌ی افغانی بود که هنوز هم قربانی می‌گیرد. رهبران جهادی همه تا گلو در لجن‌زار قومیت غرق بودند، با دستور به جوانانی که سواد و درک کافی از شرایط جامعه‌ی خویش نداشتند و هیچ نوع آموزش و تربیتی برای فردای خویش ندیده بودند، به راحتی سنگرهای جهاد را به تنورهای آتشی تبدیل نمودند که به خرمن فرهنگ، اقتصاد و تمام هستی این جامعه شعله‌ی پر شرارت انداخت. نجیب، واپسین زمامدار رژیم کمونیستی، از راه افتادن جوی خون در فردای روی کار آمدن مجاهدین سخن گفته بود و پیش‌بینی او به زودی تحقق یافت. انحصارطلبی‌ها و زیاده‌طلبی‌ها و عقده‌های قومی سبب شد که دین و مذهب نیز به عنوان ابزاری در خدمت گرایش‌های قومی قرار گرفته و افغانستان را به دوزخی برای همه‌ی اقوام بدل سازد. این در حالی‌است که در سالیان جهاد، تمامی ساکنان این سرزمین و از هر قوم و نژادی، به آزادی میهن خویش می‌اندیشیدند و امیدوار بودند که فردای روشنی را برای خویش رقم زنند.

به هر حال، امروز این ما هستیم و میراث شومی که از جهاد مقدس و از جنگ‌های نامقدس و خانمان‌سوزِ خانگی برای ما به جای مانده است. آن‌چه دل هر شهروند این کشور را به درد می‌آورد، بی‌شرمی برخی جانیانی‌است که چهره‌ی مقدس جهاد مردم را سیاه نمودند و از خون مردم برای خود کاخ‌ها ساختند و هنوز هم از مردم طلب‌کار هستند. هنوز بسیاری از رهبران سیاسی ما با میراث شومی که از خویش به جا گذاشته‌اند، معامله‌ی سیاسی می‌کنند و برای تبلیغات انتخاباتی از فجایع گذشته، هریک در تقلاست که بهره‌ی خویش را ببرد. بسیاری از جانیان جهادی‌نما، به جای عذرخواهی از قربانیان و بازماندگان جنایات خویش، هنوز هم خویش را حق به جانب خوانده و با کمال جسارت، خمی به ابرو نمی‌آورند.

یک نفر در این میان پیدا شد یا به دلایل سیاسی و یا به هر دلیل دیگر، از مردم عذر خواست، اما دیگران به جای این‌که مانند او حداقل شجاعانه و صادقانه عذر بطلبند و بروند بر سر مزار قربانیانِ جنایت‌های خویش فاتحه‌ای بخوانند، هنوز هم تأکید دارند که ما هیچ خطایی نکرده‌ایم و هر کسی را هم اگر کشته‌ایم و از کشته‌ها هم اگر پشته‌ها ساختیم، گویا به دستور قرآن بوده است و حتی تجاوز سربازان‌مان به نوامیس مردم، گویا بر اساس شریعتی بوده است که ایشان دریافته‌اند. آیا سربازانی که به خانه‌ها و نوامیس مردم تجاوز کردند بدون فرماندهی رهبران‌شان یورش بردند یا به فرمان ایشان در پی فتح و ظفر برآمدند؟ 

امیدواریم روزی فرا رسد که تمامی‌ِ کسانی که در جنایات یک دهه‌ یا دهه‌های گذشته نقش داشته و هنوز بر گرده‌ی مردم سوار اند، به صراحت از کرده‌ی خویش ابراز ندامت نموده و از مردم و قربانیان جنایات خویش عذر بطلبند و قبل از آن‌که مرگ به سراغ‌شان آید، اندکی بار گناهان عظیم خویش را سبک کرده‌باشند و بدین ترتیب، فرهنگ عذرخواهی و بخشش نیز در جامعه ترویج شود. در غیر این صورت، کینه‌ها و عقده‌های به جای مانده از گذشته، مانند خوره‌ای در بدن این جامعه، تا سالیان درازی روح و روان مردم را خواهد خورد و هیچ‌گاه اعتماد سیاسی و هم‌گرایی در این جامعه پدید نخواهد آمد.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید