حیات، رفتار و مناسبات اجتماعی جوامع دو پایه‌ی بنیادین دارد: 1. احساس 2. خردورزی. برآیند زیست جمعیِ مبتنی بر احساسات، افراط و تفریط، خشم و خشونت، تعصب و کینه، عصبیت و لج‌بازی، کوته‌فکری و تنگ‌نظری، خودآزاری و دیگرآزاری و سرانجام استبداد ساختاری است. در چنین وضعیتی، نه تنها راه برون رفت گم می‌شود، بلکه کنش‌های احساسی از سوی هر عضو جامعه یا هر گروه اجتماعی، واکنش احساسیِ عضو یا گروه دیگر را بر می‌انگیزد و این احساسات بادی می‌گردد برای شعله‌ورتر شدن آتش خشم‌ها و توفانی می‌گردد برای جریان سیل نفرت‌ها و

عصبیت‌ها. به همین جهت، تاریخ جامعه‌ی احساسی، همواره تکراری و دَوری و دایره‌ای است و در گردباد کینه و تعصب، همه دور سر خود می‌چرخند.

اما برآیند زیست جمعیِ خردورزانه، اعتدال و عدالت‌ورزی، تساهل و آزادی، شرح صدر و مدارا، هم‌یاری و هم‌اندیشی و تلاش بی‌وقفه و عاری از تعلق برای یافتن راه حل است که با سعی و خطا، هیچ‌گاه بدون دستاورد نخواهد بود و تاریخ چنین جوامعی تکاملی خواهد بود.

در جامعه‌ی احساسی، دیانت نیز اسیر احساسات می‌گردد و با فاصله گرفتن از خرد، با غلیان خشم و خشونت و کینه و تعصب همراه می‌گردد و خرابیِ سرشت انسانی و ویرانی بنیان‌های زیست جمعی را در پی خواهد داشت.

بی‌تردید، احساس بخشی از وجود و حیات انسانی است، اما وقتی بر خرد غالب شد، مَرکب بختِ فرد یا جامعه را سرچپه و در مسیر معکوس سوق خواهد داد و سیه‌روزی را به دنبال خواهد آورد. از علایم صریح جامعه‌ی احساسی، شعارهای مبتنی بر خودشیفتگی، واکنش سریع، داوری‌های قاطع و تک عاملی و منبسط دیدن بسیاری از پدیده‌هاست. بسیار تمرین و ممارست می‌طلبد تا فرد یا یک گروه اجتماعی، از کنش و واکنش‌های احساسی و سریع عبور نموده و با تأمل و تأنی به کنش‌های خردپذیر تغییر جهت دهد. غلبه‌ی احساس بر رفتارها نشانه‌ی خامیِ یک جامعه و علامت غیبت خرد است و بسیاری از کژی‌ها از همین خامی ناشی می‌شود که به گفته‌ی خداوندگار بلخ:

سخت‌گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید