1. غربت جامعه‌شناسی در جامعه‌ی افغانی

اگرچه در بسیاری از جوامع صنعتیِ امروز، علم جنبه‌ی کالایی پیدا کرده است و مورد تجارت قرار می‌گیرد. اما این روند در کشورهای توسعه‌نیافته و به خصوص جامعه‌ی افغانی، وضعیت فاجعه‌بارتری یافته است. باز هم اگرچه تجارت علم بیشتر در عرصه‌ی علوم طبیعی و فنی رخ می‌دهد، با این حال، علوم انسانی و اجتماعی که در ذات خود فراکالایی هستند، امروز در غرب و شرق، جنبه‌ی کالایی یافته است. معضل معامله‌ی تجاری با علوم انسانی و اجتماعی در جوامع توسعه نیافته و گرفتار در چنبره فقر اقتصادی و فقر فرهنگی، چندین برابر است. از آن‌جا که در

جوامع عقب‌مانده بیشتر انسان‌ها به دنبال «علم برای کار» اند و نه جستجوی «علم برای علم»، جنبه‌ی کالایی‌شدن علم برجستگی بیشتر می‌یابد. در این میان، برخی علوم همانند علوم طبیعی و فنی و برخی رشته‌های علوم انسانی، کالایی تلقی می‌شوند که از آن ناگزیریم و فقیر و غنی تا حدی بدان نیازمندند. اما علومی همانند جامعه‌شناسی و فلسفه، برای طبقه‌ی فقیر کالای لوکسی تلقی می‌شود که نیازمندی بدان را احساس نمی‌کنند و طبقه‌ی سرمایه‌دار نیز به دلیل آن‌که علومی همانند فلسفه و جامعه‌شناسی به افزایش سودِ تجارت‌شان کمکی نمی‌کند، پرداختن به این نوع علوم را وقت‌تلفی تلقی می‌کنند. اما در جوامع پیشرفته‌تر، حتی اگر برخورد کالایی نیز با علم صورت گیرد، به دلیل وجود مراکز تحقیقی و کاربرد فنون تحقیق جامعه‌شناختی، یک جامعه‌شناس می‌تواند از طریق انجام کار پژوهشی امرار معاش نماید. این در حالی است که در جوامعی مانند جامعه‌ی افغانی، هیچ نهاد رسمی و غیررسمی یا دولتی و خصوصی‌ای که بتواند از دستاوردهای علمی و روشی جامعه‌شناسی استفاده کند، وجود ندارد. نه وزارت معارف خود را به جامعه‌شناسی نیازمند می‌بیند و نه وزارت فرهنگش. در این جوامع، حتی یک انجینر می‌تواند وزیر فرهنگ باشد، اگرچه درک او از فرهنگ، تحول فرهنگی یا توسعه‌ی فرهنگی، صفر باشد. در چنین وضعیتی، علمی مانند جامعه‌شناسی غریب واقع می‌شود یا کالای لوکسی است که در مراحل دوردست نیازمندی و خارج از سبد کالایی مورد بهره‌گیری ما قرار می‌گیرد. این در حالی است که مطالعات جامعه‌شناختی (به معنای وسیع کلمه شامل مطالعات فرهنگی، مردم‌شناختی، جامعه‌شناسی دین و جامعه‌شناسی سیاسی) از اولویت‌های اصلی جامعه‌ی افغانی است. 

2. غیبت جامعه‌شناسان از عرصه‌ی نظارت تأملی

تا این‌جای ماجرا، داستان به غربت جامعه‌شناسی و غریب واقع‌شدن جامعه‌شناسان مربوط است. اما با صدافسوس، باید گفت که علاوه بر محرومیت جامعه‌ی افغانی از جامعه‌شناسان قابل اعتنا به لحاظ کمی و کیفی، معدود دانش‌آموخته‌گان جامعه‌شناسی ما نیز از وظیفه‌ی اصلی خویش که همانا نظارت تأملی بر اوضاع جامعه، پژوهش و نقد اجتماعیِ بنیادین و خلق آثار گران‌قدر در این عرصه است، فاصله گرفته و اسیر امور اجرایی و همرنگی با جماعت گردیده اند. جامعه‌ی سنتی و اسیر قواعد قبیله و قومیت، در دام پندارها و کنش‌های احساسی و غیرعقلانی اسیر است و این پندار و کنش، در اثر تعامل دیالکتیکی، سرنوشت فردای ما را نیز رقم خواهد زد؛ چنان‌که پنداره و کنش نسل دیروز، وضعیت حال ما را تعین بخشیده است. عبور از سطح پنداره‌های احساسی و مبتنی بر منطق قومی و قبیله‌ای و نیل به آرمان عقلانی‌سازی کنش‌های اجتماعی و سیاسی، منوط به «تأملی بودن» زندگی و «نظارت تأملی» بر زندگی اجتماعی است. نظارت تأملی بدان معناست که نسبت به پنداره‌ها و کنش‌های خود به یک «خودآگاهی» رسیده باشیم و جریان مداوم زندگی اجتماعی را تحت نظارت و نگاه انتقادی مداوم قرار دهیم. این مهم در بنیاد خود، وظیفه‌ی جامعه‌شناسان و دانش‌آموخته‌گان عرصه‌ی علوم اجتماعی است. به اعتقاد آنتونی گیدنز، «شکل تأملیِ هوشمندی عامل انسانی است که ژرف‌ترین نقش را در نظم‌یابی بازگردنده‌ی اعمال اجتماعی به عهده دارد. تأملی بودن پیشفرض استمرار اعمال است، اما خود نیز فقط به دلیل استمرار اعمالی امکان‌پذیر می‌شود که آن‌ها را در طول زمان و مکان، به صورت متمایز، «همیشه همان» نگه می‌دارد. نظارت تأملیِ کنش بستگی به عقلانی شدن دارد، که در اینجا به معنای نوعی فرایند است نه وضعیت یا حالت، و در‌ خمیره‌ی توانش عاملان سرشته است». (The Constitution of Society-p.3.,Anthony Giddens) 

برای تصحیح درک و بینش اصحاب دیانت و آگاهی از ریشه‌های باورها و نیز مبارزه با جمود، افراطیت و بنیادگرایی، راهی جز گسترش مطالعات جامعه‌شناختی و درک میزان تأثیر قواعد و منابع بومی اجتماعی بر شکل‌بندی عقاید دینی و قرائت ما از شریعت اسلامی نیست. به گفته‌ی آنتوان چخوف «خطرناک‌ترین نوع بشر، کسی است که فهمش کم و اعتقادش زیاد است». مشکل اساسی بسیاری از جوامع اسلامی و به خصوص جامعه‌ی افغانی دقیقا همین معضل است: فهم کم، اما اعتقاد زیاد! فلسفه و علوم اجتماعی در مجموع و به خصوص جامعه‌شناسی، خدمتی که به یک جامعه و فرهنگ انجام می‌دهد، آن است که فهم ما را افزایش داده و میزان و ماهیت اعتقادات ما را به محک آزمون می‌گذارد. از این مسیر است که می‌توانیم هم بنیادهای اجتماعی بسیاری از عقاید خود را به صوت یک «فرد» دریابیم و درک کنیم و هم به فهم چگونگی ظهور «گروه‌ها» و حلقه‌های گوناگون اجتماعی که در شمایل گروه‌های منتسب به تفکر دینی چهره می‌نماید، دست یابیم. با نگاه جامعه‌شناختی تنها می‌توان بسیاری پدیده‌های منتسب به دین را تبیین نمود و دریافت که چرا این اعتقاد را دارم و چگونه و به لحاظ جامعه‌شناختی طی چه فرایندی این اعتقاد شکل گرفته و به مرزهای وجودی من تبدیل شده است. 

بنابراین، علاوه بر ضرورت اهتمام به نظارت تأملی در حلقه‌ی فیلسوفان و جامعه‌شناسان ما، بهترین جهاد دانشگاه‌های دولتی و خصوصی و اصحاب جامعه‌شناسی که در این مراکز مشغول فعالیت هستند، آن خواهد بود که به دایر نمودن رشته‌ی جامعه‌شناسی در دانشگاه‌ها با بورسیه‌ی کامل یا تخفیف قابل توجه همت گمارند. تا مطالعات جامعه‌شناختی در جامعه‌ی ما رونق نگرفته و تا این رویکرد در میان محافل دینی ما گسترش نیابد، همواره گرفتار جمود و تنگ‌نظری خواهیم بود. پیداست که این تنگ‌نظری و جمود، تأثیرات مخرب خود را در عرصه‌ی فرهنگ، سیاست و امنیت جامعه بر جای می‌گذارد و منجر به تداوم تاریخ ما به صورت دوری و تکراری خواهد شد.

امروز در میان جوانان و نسل در حال صعود، متقاضیان محدود، اما هواداران بسیار جدی و مستعد فلسفه و جامعه‌شناسی وجود دارند که به دلیل فقدان توانایی اقتصادی و یا فقدان بستر آماده برای جذب در عرصه‌ی مطالعات فلسفی و جامعه‌شناختی، از ورود به این عرصه‌ها باز می‌مانند. مراکز آموزشیِ دولتی ما از ظرفیت و توانایی لازم برای پرورش این استعدادها در عرصه‌ی علوم اجتماعی برخوردار نیستند و دانشگاه‌های خصوصی نیز به دلیل تحمیل بار مالی بر متقاضیان، جلب و جذب در این عرصه را با محدودیت مواجه می‌سازد. زمینه‌سازی برای توسعه‌ی توانایی نسل جدید برای نظارت تأملی و گسترش مطالعات جامعه‌شناختی، از ضرورت‌های بنیادین جامعه‌ی امروز و فردای ما به شمار می‌رود. نا گفته نباید گذاشت که برای توسعه‌ی نظارت تأملی بر حیات اجتماعیِ یک جامعه، زمینه‌سازی برای مطالعات فلسفی نیز به سان مطالعات جامعه‌شناختی ضروری و دارای اهمیت است، اما نه فیلسوف و فلسفه‌ای که بالاتر از ابرها و در آسمان منزل گزیند، بلکه فلسفه‌ی زمینی شده و ناظر بر تعاملات اجتماعی و حیات سیاسی جامعه و ابعاد گوناگون حیات جمعی.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید