1. دستاوردهای ترافیک دیپلماتیک میان کابل و اسلام‌آباد؟

امروزه دیگر نه شهروندان کشور تردید دارند و نه بر دولت مردان ما پوشیده است که مؤثرترین معمار وضعیت امروز، امنیت حال و ثبات آینده‌ی ما جنرالان راولپندی و رهبران مذهبی (در کنار دولت ملکی پاکستان)  بوده و خواهند بود. اگرچه این نقش‌آفرینیِ بی‌بدیل پاکستان در منطقه و سطح بین‌الملل، در نهایت بر می‌گردد به دام دیورند که توسط شاهان گذشته‌ی خود ما برای ما پهن شد. حامد کرزی بیست و یک بار به پاکستان سفر کرد و رییس جمهور غنی نیز سفر به اسلام آباد و راولپندی را جزو اولین برنامه‌های کاری خویش در ماه‌های اول زمامداری خود قرار داد. در

مدت کم‌تر از یک سال، چندین هیأت بلندپایه نیز از اسلام آباد به کابل سفر نمود و سرانجام سه شنبه 22 ثور 1394 نیز شریف‌ها (شریفِ دولت ملکی و شریفِ جنرالان)  در رأس یک هیأت بلندپایه به کابل قدم گذاشت و با اشرف به گفتگو پرداخت. آیا تراکم سفر و ترافیک دیپلماتیک میان کابل و اسلام آباد می‌تواند بر مشکلات بنیادین میان دو همسایه فایق آید و معضل امنیت و تروریسم و بحران درازدامنه را حل نموده و بر چندین دهه معرکه‌گیری نقطه‌ی پایان بگذارد؟ آیا از شریف‌ها می‌توان انتظار شرافت داشت؟ آیا دستگاه دیپلماسی ما متکی به عقلانیت و واقع‌نگری بوده و به یک پختگی لازم رسیده است؟ چه تفاوتی میان سفر اخیر شریف‌ها به کابل و سفرهای مکرر پیشین وجود دارد؟

متأسفانه جزئیات زیادی از آن‌چه در دیدارهای مقامات همسایه‌ی جنوبی با سران حکومت وحدت ملی گذشته است، منتشر نشده است. در کنفرانس‌ خبری رییس جمهور غنی و نوازشریف نیز گزاره‌های کلیشه‌ای و همیشگی تکرار شد: «هردو همسایه از ناامنی رنج می‌بریم»، «در مبارزه علیه تروریسم هم‌صدا هستیم»، «طالبان باید به پای میز مذاکره کشانده شوند» و... به نظر می‌رسد که هنوز نه جانب پاکستانی و نه جانب افغانی، وارد اصل مسأله که مادر بحران‌ درازدامنه در منطقه و چاه تولید تروریسم است (اختلافات مرزی و دام دیورند) نشده اند. جانب پاکستان ممکن است به نتایجی رسیده باشد که طالبان را وارد گفتگوهای صلح کند، اما هنوز با تدبیر و سنجیده زمان می‌خرند و به دنبال چینش پازل فردا هستند. بسیاری از فرصت‌ها‌ صرف مسایل سطحی و تعارفات دیپلماتیک می‌گردد و مسایل بنیادین هیچ‌گاه روی میز مذاکره قرار نمی‌گیرد. حتی گفته می‌شود که یکی از موضوعات مطرح شده در سفر و دیدار اخیر مقامات همسایه با دولت‌مردان افغانستان، ربوده شدن حیدرعلی فرزند یوسف‌رضا گیلانی و بی‌نظیر بوتو بوده است که سه روز قبل از سفر نواز شریف به کابل، در شهر مولتان پاکستان (ایالات پنجاب) توسط مردان مسلح ربوده شد. حیدرعلی گیلانی که برای پیروزی در انتخابات مجلس ایالتی پنجاب تلاش می‌کرد، هنگام ربوده شدن مشغول همایش تبلیغاتی بود. او از سوی حزب «مردم» نامزد شده بود. گویا یوسف‌رضا گیلانی نیز همراه با نواز شریف به افغانستان آمده است و همراه با دیگر مقامات پاکستانی، برای بازیافتن حیدرعلی گیلانی از کابل کمک خواسته‌اند.

در مجموع، تا زمانی‌که دولت مردان دو همسایه بر مسایل بنیادین مربوط به دو طرف تمرکز ننموده و راه‌حل منطقی و بلند مدت برای خاموش نمودن شعله‌های آتش در جهنم منطقه‌ای نیابند، تعارفات همیشگی، شعار و گفتگوهای صلح، داعیه‌ی مبارزه با تروریزم و ادعای رسیدن به درک مشترک از خطر تروریسم و تفاوت نگذاشتن بین تروریسم خوب و بد، بعید است که گرهی از کار بگشاید. پاکستان با توجه به منافع امنیتی و اقتصادی خود، هر روز می‌تواند کارت جدیدی را برای بازی انتخاب کند و مسیر همیشگی را در پیش گیرد و از شرافت شریف‌ها نیز چیزی نصیب ما نخواهد شد. پاکستان تا کنون چندین کارت بازی را تعویض و تبدیل نموده است. سال‌ها از مجاهدین در برابر دولت کمونیستی حمایت نمود، اما با روی کار آمدن دولت اسلامی مجاهدین، کارت دیگری به نام «طالب» را تولید نمود و علیه دولت اسلامی مجاهدین (که با همکاری خود غرب و پاکستان علیه شوروی به پا خاسته بودند) به کار گرفت. فردا هم می‌تواند حتی در صورت موفقیت گفتگوهای صلح، از یک‌سو با کارت طالب در درون ساختار حکومت افغانستان بازی کند و از سوی دیگر، کارت جدید دیگری را به نام داعش به جای طالب امروز به کار گیرد و مسیر همیشگی را ادامه دهد. 

بنابراین، تنها راه خاموش نمودن زبانه‌های آتش و شعله‌های افروخته شده میان دو کشور، جدیت در طرح مسایل بنیادین از جمله اختلافات مرزی و حل و فصل منطقی و دایمی این اختلافات است که باید با هدف برد-برد برای هردو طرف خاتمه یابد. در کنار حل این معضل بنیادین که پاکستان را نگران دایمی نصف خاک و سرزمین خود نموده و افغانستان نیز با تداوم وضعیت کنونی تا چند قرن دیگر هم بدان دست نخواهد یافت و فقط زندگی ساکنان این خاک را سیاه و سرنوشت‌شان را تباه خواهد نمود، تمرکز بر منافع اقتصادی مشترک نیز می‌تواند حلقه‌ی وصل و روابط مسالمت‌آمیز و حتی مناسبات دوستانه‌ی خوبی باشد. به این نکته در ذیل اشاره خواهد شد.

2. از تروریسم به تاپی

منافع اقتصادی چسبی است که هم در درون جوامع نقش ماده‌ی ادغام کننده را ایفا نموده و به ملت‌سازی و رشد دموکراسی کمک می‌کند و هم پیوندهای منطقه‌ای و بین‌المللی کشورها را تعین می‌بخشد. امروزه عنصر اقتصاد و منافع مشترک اقتصادی کشورها، نقش محوری در تنظیم مناسبات خارجی‌شان دارد. از قدرت‌های بزرگ تا قدرت‌های متوسط منطقه‌ای، علی‌رغم تفاوت در فرهنگ و ایدئولوژی، به دلیل منافع مشترک اقتصادی، روابط گسترده‌ای برقرار نموده اند که با تقدم فرهنگ، هویت و ایدئولوژی، این منافع دو سویه صدمه خواهد دید و در نهایت به اضمحال فرهنگی، بحران هویتی و استحاله شدن ایدئولوژی نیز منجر خواهد شد. به همین جهت، امروزه حق تقدم همواره با منافع اقتصادی تشخیص داده می‌شود و سایر سیاست‌ها و مواضع بر همین مبنا تنظیم می‌گردد. منافع اقتصادی مشترک خود ضامن بقا و استمرار روابط مسالمت‌آمیز و پرهیز از درگیری و مناقشه است. تعامل دو غول اقتصادی دنیا (چین و آمریکا) در بسیاری موارد و اتخاذ موضع در بسا مسائل بین‌المللی، متأثر از منافع اقتصادی متفاوت و مشترک است. در منطقه ماحول افغانستان، گرمی و استحکام روابط چین و پاکستان نیز ریشه در منافع اقتصادی مشترک این دو کشور دارد. کانال ترانزیتی و شاهراه اقتصادی کاشغر-گوادر یکی از نمادها و عناصر این منافع مشترک به شمار می‌رود. این دهلیز اقتصادی 3000 کیلومتری که 90 درصد آن در خاک پاکستان قرار دارد، از کاشغر در چین شروع شده و سراسر شرق تا غرب پاکستان را در برگرفته و نهایتا به بندر گوادر در جنوب‌غرب پاکستان منتهی می‌شود و چین را به اقیانوس هند وصل می‌کند. همین منافع مشترک اقتصادی ایجاب می‌کند که چین نفوذ بسیار چشم‌گیری در پاکستان داشته و پاکستان نیز برای تعامل دوستانه و مناسبات مسالمت‌آمیز با چین، ارزش ویژه‌ای قایل باشد. تداوم مناسبات حداقل مسالمت‌آمیز و تا حدودی دوستانه بین دو کشور همسایه‌ی دیگر در منطقه، یعنی ایران و ترکیه، نیز علی‌رغم تفاوت‌های بنیادی در رویکرد شان در سطح کلان بین‌المللی و منطقه‌ای، متأثر از منافع مشترک اقتصادی میان دو کشور است. این منافع مشترک اقتصادی و حجم مبادلات تجاری، با وجود اختلاف منظر و موضع به خصوص در مسایل منطقه‌ای و بحران خاورمیانه، سبب شده است که روابط دو کشور هیچ‌گاه به تیرگی نکشد.

با توجه به نمونه‌های فوق و نمونه‌های پر شمار دیگر در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی، می‌توان بر نقش کلیدی منافع اقتصادی در تنظیم روابط دو کشور افغانستان و پاکستان تأکید ورزید. جدا از نقش اختلافات مرزی و نقش کلیدی هند در تنظیم مناسبات و تعیین رویکرد پاکستان نسبت به افغانستان، پاکستان همواره تلاش نموده است تا در کنار ابعاد امنیتیِ مناسبات، منافع اقتصادی خود را چراغ راهنمای تعیین و تعقیب استراتژی در قبال افغانستان قرار دهد. در چند دهه‌ی گذشته و از جمله چهارده سال اخیر، پاکستان از مسیر تولید، تربیت، تمویل و حمایت تروریسم توانسته به بسیاری از خواسته‌ها و از جمله منافع اقتصادی خود دست یابد. اما با عقلانیت و تدبیر دو سویه از جانب دستگاه دیپلماتیک دو کشور، می‌توان مسیر نامشروع تعقیب منافع اقتصادی (تروریسم و تریاک) را به یک مسیر مشروع و درآمدزاتر (تاپی و کاسا-1000) تغییر داد و از ظرفیت‌های اقتصادی افغانستان برای پاکستان و منطقه و تبدیل شدن به چهارراه تزانزیتی به جای لانه تروریسم و چهارراه تریاکی، بهره گرفت. اما این همه مستلزم شکل‌گیری یک عقلانیت در دستگاه دیپلماسی ما، تدبیر سنجیده برای آینده، پرهیز از تخیل و نگاه واقع‌گرایانه به مسایل درونی جامعه و چالش‌های منطقه‌ای است. امری که تا کنون عده‌ای به درک آن نرسیده و عده‌ای نیز به رغم درک این حقایق، چشم بر واقعیت‌ها می‌پوشند و کوره‌راهایی را که هیچ‌گاه به مقصد منتهی نخواهد شد، می‌پیمایند. جرأت و جسارت در کنار تدبیر و عقلانیت از سوی دولت‌مردان کنونی و دستگاه دیپلماسی ما، لازمه‌ی وارد شدن در اصل معرکه و پرداختن به مسایل بنیادین فی‌مابین دو همسایه است که به مسایل درونی هردو کشور نیز پیوند عمیق دارد. دیده شود که سرانجام شریف‌های همسایه با اشرف زمامدار ما می‌توانند شرافتی به مناسبات و وضعیت دو همسایه ببخشند یا در آینده نیز نه شرافتی در کار خواهد بود و نه پاکی‌ای! البته ظهور این شرافت و پاکی در نیات و رفتار همسایه، تا حد زیادی، بستگی به شرافت، عقلانیت، تدبیر و واقع‌نگری خود ما خواهد داشت.

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید