Wednesday, 23 July 2014

حاضرین در سایت

We have 5 guests and no members online

لینکستان

تقویم

آمار بازديد

Articles View Hits
268899

چکیده

یکی از مسائل جالب و پر رمز و رازی که در قرآن کريم در چندين مورد روي آن تأکيد شده است, تسبيح موجودات است. بـــــر اساس برخي بيانات شيواي قرآن کريم، همۀ موجودات اعم از حيوانات و جمادات يا ذوي العقول و غير ذوي العقول و خلاصه همۀ اجزاي هستي و تمام ذرات وجود مشغول حمد و ثناي الهي و تسبيح گوي پروردگار خويش هستند. اين مسأله در روايات زيادي نيز طرح شده است و در چندين روايت از رسول اکرم(ص) و ائمۀ اطهار(ع) سخن از تسبيح موجودات، با اشاره به آيات قرآن کريم آمده است. مهمترين بحثي که در اين زمينه ميان مفسرين مطرح بوده است و اساسي ترين سئوالي که در برخورد با اين مسأله وجود دارد اين است که «معنا و مفهوم تسبيح موجودات چيست؟» در نوشتاري حاضر، به بررسي اين موضوع (مفهوم تسبيح موجودات) پرداخته شده است. در این زمینه دو دیدگاه مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است: 1.تفسیر عارفانه, 2. تفسیر حکیمانه.

الف) تفسير حکيمانه
برخي از مفسرين تسبيح موجودات را به معناي «دلالت هستي و همۀ موجودات بر ذات باريتعالي و صفات کماليۀ او» تفسير نموده اند. در نظر اين عده تسبيح موجودات با زبان حال و تسبيح تکويني است؛ چنانکه گفته اند: « رنگ رخسار خبري مي دهد از سرّ ضمير». چون همۀ موجودات مخلوق خدا هستند و خاصيت مخلوق اين است که يک جنبۀ نقص دارد و يک جنبۀ کمال. جنبۀ نقص لازمۀ مخلوقيت است و جنبۀ کمال از ناحيۀ خالق. پس موجودات در واقع به زبان حال خالق خودشان را توصيف و حمد مي کنند. تسبيح شان هم اين است که مي گويد اگر نقصي درمن مي بيني، لازمۀ ذات من است و خداوند از اين نقص منزه است. از ميان کسانيکه تسبيح موجودات را با زبان حال يا تسبيح مجازي مي دانند، مي توان ابو نصر فارابي،

طبرسي، فخر رازي و آلوسي را نام برد. در تفسير نمونه نيز همين ديدگاه تأييد شده است. فارابي در تفسير تسبيح و نماز موجودات مي گويد: «صلّت السمـــــــاء بدورانها و الأرض برجحانها و المطهر بهطلانه» (آسمان با گردش خود به درگاه الهي نماز مي برد، زمين با تکان خوردن خود نماز می‌گذارد و مي گذارد و ريزش باران نيز نماز باران است[5]). چنانکه اشاره کرديم، اين ديدگاه يک تفسير حکيمانه و فلسفي از تسبيح موجودات است. آلوسي اين ديدگاه را به جمهور نسبت مي دهد: «قال الجمهور: المراد به معنا عام مجازي شامل لما نطق به لسان المقال کتسبيح الملائکة و المؤمنين من الثقلين و لسان الحال کتسبيح غيرهم فان کل فرد من افراد الموجودات يدل بامکانه وحدوثه علي الصانع القديم الواجب الوجود، المتصف بکل کمال المنزّه عن کل نقص» (مراد از تسبيح موجودات يک معناي عام مجازي است که هم شامل تسبيح ملائکه و مؤمنين از جن و انس مي شود که با زبان قال به تسبيح خدا مي پردازند، وهم شامل غير از ملائک و جن و انس). چون هر يک از موجودات از آنجا که ممکن و حادث هستند، بر صانع و آفريدگار قديم و واجب الوجود دلالت دارند، آفريدگاري که داراي همۀ صفات کماليه است و از هر نقصي مبرّا[6]).

 

ب) تفسير عارفانه
در تفسير عارفانه از تسيبح موجودات، علاوه بر اينکه ديدگاه قبلي مورد قبول است و رد نمي شود، انحصار مفهوم تسبيح موجودات فقط به زبان حال، نادرست تلقي مي شود. يعني آنچه قرآن در صدد بيان آن است، فراتر از زبان حال است. طبق اين ديدگاه، همۀ موجودات عاقل و شاعراند و علاوه بر آنکه به زبان حال مسبّح و حامد پروردگار اند، به زبان قال نيز مشغول حمد و ستايش اويند. تسبيح موجودات، تسبيح حقيقي و به همان معناي متعارف است. اين گونه تسبيح مبني بر اين است که همۀ حيوانات و جمادات متناسب با شأن خودشان داراي ادراک و نفوس ناطقه هستند. واقعاً غلغله اي از تسبيح موجودات در ذرات عالم هست و همۀ ذرات وجود با شناختي که از پروردگار خود دارند، واقعاً به زبان قال او را ستايش مي کنند. به قول مولوي: گر تو را از غيب چشمي باز شد بـــــا تو ذرات جهــان همراز شد نطق آب و نطق خاک و نطق گل هســـت محسوس حواس اهل دل جمــــلۀ ذرات عالـم در نهـــــان بـــــا تو مي گويند روزان و شبان مــــا سميعيــم و بصيريم و هشيم بــــا شمــا نـــامحرمان ما خامشيم چون شما سوي جمادي مي رويد محرم جان خدادان کـــــي شويد از جمادي سوي جان جان شويد غلغــل اجـــزاي عالــــم بشنويــد فـــــــاش تسبيح جمادات آيدت وسوســـــه تأويلهــــا بزدايـــدت طبق نظر مولوي و ديگر عرفا و مفسريني که باديد عرفاني به اين موضوع مي نگرند، نه تنها به تأويل آيات بر تسبيح مجازي و زبان حال نيازي نيست، که شايسته هم نخواهد بود. چون حقيقتاً موجودات جهان با تسبيح خود غلغله اي ايجاد کرده اند که شنيدن آن بر همگان ميسر نيست و تنها اهل دل و آنهايي که حجاب ملک را در نورديده اند صداي تسبيح کائنات در گوش شان طنين انداز است. از ميان بزرگان معاصر که به اين ديدگاه گرايش دارند، مي توان به علّامه طباطبايي(ره)، شهيد مطهري (ره) و علّامه فضل ا... اشاره نمود. علّامه طباطبائي(ره) در باب معنا و مفهوم تسبيح موجودات مي فرمايند: «فالمعني نزّه الله سبحانه ما في السماوات و الأرض من شئ و هوالجميع العالـــــم. والمراد بتسبيحها حقيقةً معني التسبيح دون المعني المجازي الذي هودلالة وجود کل موجود في السماوات و الأرض علي أنهٌ له موجداً منزّهاً من کل نقص متصفا بکل کمال، و دون عموم المجاز و هو دلالة کل موجود علي تنزهه تعالي أما بلسان القال کاالعقلاء و إمّا بلسان الحال کغيرالعقلاء من الموجودات» (معنـــــــاي [تسبيح موجودات] اين است که خداوند را آنچه در زمين و آسمان است تنزيه مي کند و اين شامل همۀ هستي مي شود. مراد از تسبيح موجودات نيز تسبيح به معناي حقيقي است نه به معناي مجازي که عبارتست از دلالت هر موجودي در آسمان و زمين بر اينکه آفريدگار دارد که از هر نقصي مبرّا و به هر صفت کماليه اي متصف است. اين عموم مجاز هم مراد نيست که [تسبيح موجودات] دلالت هر موجودي بر پاکي خداي تعالي است که يا به لسان قال است مثل عقلاء و يا به زبان حال مثل غير عقلاء از ميان موجودات[7]). ايشان در جاي ديگر به تفسير جالب از تسبيح موجودات به معناي حقيقي و به زبان قال مي پردازند: «لها تسبيحاً هو کلام بحقيقة معني الکلام و هو اظهارها تنزّه ربها باظهارها نقص ذاتها و صفاتها و افعالها عن علم منها بذلک ، و هوالکلام ، فما روي من سما عهم تسبيح الحصي في کف النّبي (ص) أوسماع تسبيح الجبال و الطير اذاسبح داوود(ع) أوما يشبه ذلک انّما کان بادراکهم تسبيحها الواقعي بحقيقة معناه من طريق الباطن ثم محاکاة الحسن ذلک بما يناظره و يناسبه من الالفاظ و الکلمات الموضوعة لما يفيد ما أدرکوه من المعني... فالذي يناله من ينکشف له تسبيح الاشياء أوحمدها أوشهادتها أوما يشابه ذلک حقيقة المعني أولاً ثم يحاکيه الحس الباطن في صورة الفاظ مسموعة تؤدي ما نا له من المعني». (موجودات همه تسبيح دارند، و تسبيح آنها کلام هم هست و به حقيقت هم کلام است، نه به مجاز. کلام موجودات عبارتست از پاک دانستن و مقدس شمردن خداي عزوجل از احتياج؛ به اين طريق که احتياج و نقص ذات و صفات و افعال خود را نشان مي دهند تا همه پي ببرند که پروردگار عالم چنين نيست و منزه است . و چون اين کار را نيز از روي دانايي و آگاهي انجام مي دهند، لذا عمل ايشان عين کلام خواهد بود. پس اين که در روايات آمده است که : سنگريزه در دست رسول خدا (ص) تسبيح کرد و ما شنيديم يا آنکه داوود (ع) شنيد که کوهها و مرغان با او تسبيح مي گويند، يا روايات شبيه به آن، همه صحيح است، و صدايي که مي شنيدند به ادراک باطني بود که تسبيح واقعي و حقيقت معناي آنرا از طريق باطن درک مي کردند، و حس هم چيزي نظير آن و مناسب با آنرا حکايت مي کرده و گوش هم الفاظ و کلماتيکه اين معنا را افاده کند احساس مي نموده است. به همين حساب مي توان گفت کسي که تسبيح موجودات يا حمد و يا شهادت آنها براي وي محسوس شده است، نخست حقيقت معناي تسبيح و حمد و شهادت برايش کشف شده، و پس از کشف آن حس باطني آنرا در صورت الفاظ شنيدني در آورده ، و آن الفاظ همان معاني را افاده کرده و در نتيجه صاحب کشف آنرا به گوش خود هم شنيده است[8]). بايد ياد آور شد که علّامه(ره) در معناي کلام توسعه اي داده اند که شامل غير اصوات نيز مي شود. يعني تسبيح تمامي موجودات تسبيح حقيقي و قالي است، امّا قالي بودن لازم نيست که حتماً با الفاظ شنيدني و قرار دادي بوده باشد. حقيقت کلام عبارتست از فهماندن و کشف از ما في الضمير و اشاره و راهنمايي به منوي خود. اين فهماندن وکشف به هر طريقي که انجام گيرد کلام خواهد بود، هرچند که با زبان نباشد. انسان چون براي نشان دادن منويات خود و اشاره به آنها راهي ندارد جز اينکه الفاظي را استخدام کند، قهراً روش تفهيم و تفهم بر همين استخدام الفاظ جريان يافته و بشر به آن عادت کرده و در نظرش تنها همين الفاظ و اصوات کلام است. در قرآن کريم، کلام، قل، امر و نهي و وحي و امثال آن به خداوند نسبت داده مي شود، در حاليکه مي دانيم کلام او از قبيل آواز شنيدني و الفاظ قراردادي که با زبان بيان شود و يا دستگاه صوتي يا لبها به کار گرفته شود نيست. پس کلام منحصر در آواز نيست، بلکه هر چيزيکه از مقاصد کشف و پرده برداري کند کلام است. از برخي آيات قرآن کريم (غير از آيات تسبيح) فهيمده مي شود که مسألۀ علم نيز در تمامي موجودات هست. هرجاکه خلقت راه يافته علم نيز رخنه کرده است، و هر يک از موجودات به مقدار بهره اي که از وجود دارد، بهره اي از علم دارد: « قالوا انطقنا الله الذي انطق کلّ شئ» (پوستهاي بدن انسان مي گويند همان خدايي که هر موجودي را به زبان درآورده ، ما را به زبان درآورده است[9]). و نيز: «فقال لها و للأرض ائتيا طوعاً اوکرهاً قالتا أئتيا طائعين» (به آسمان و زمين گفت خواه يا ناخواه رام شويد، گفتند رام و تسليم هستيم[10]). پس چون هيچ موجودي فاقد علم نيست، لاجرم خيلي آسان است که بگوئيم هر موجودي وجود خود را درک مي کند (البته مرحله اي از درک، و قطعاً همۀ موجودات از نظر علم برابر نيستند و يا علم در همه يک نوع نيست) و همۀ موجودات مي خواهند نقص وجودي خود و قدوسيت و کمال و تنزيه پروردگار خود را اظهار نمايند. بنابراين وجهي ندارد که ما تسبيح موجودات را بر مطلق دلالت حمل کنيم و مرتکب مجاز شويم. وقتي جايز است مرتکب مجاز شويم که کلام قابل حمل بر حقيقت نباشد. اين عموم مجاز که تسبيح ملائک و مؤمنين را تسبيح قالي و تسبيح ديگر موجودات را تسبيح به زبان حال بگيريم نيز درست نيست و تسبيح موجودات تسبيح حقيقي و قالي است[11]. شهيد مطهري(ره) نيز در تفسير تسبيح موجودات ديدگاه عارفانه را تأييد مي فرمايند. به نظر ايشان هر موجودي و هر ذره اي که در اين عالم هست دو وجهه دارد؛ يک رو به اين جهان دارد که در اين رو مرده است. يک رو هم به جهان ديگر دارد که در آن وجهۀ ملکوتي هر موجودي زنده و شاعر است. مثلاً چوبي را که ما مي بينيم همۀ حقيقت آنرا درک نمي کنيم. عميق ترين علوم بشر فقط يک روي اين موجود را درک مي کند و آن «وجهۀ مُلکي» اين موجود است. «وجهۀ ملکوتي» موجودات از دسترس حس و علم ظاهر بشر خارج است. انسان بايد اهل دل و معنا و حقيقت بشود تا آنروي موجودات را هم درک کند. وقتي آنروي موجودات را درک کنيم مي بينيم که موجودات چگونه در آنروي همه درّاک ، هوشيار، عالـــــم، حامـــــد، و مسبــــح پروردگاراند. داوود که کوهها و مرغها با او تسبيح مي گفتند، نه اين است که اگر ما کنار داوود بوديم صداي کوهها را مي شنيديم؛ مردم ديگر بودند و نمي شنيدند. داوود گوش ديگري داشت که به باطن و ملکوت اشياء راه پيدا کرده بود و صداي ملکوت آنها را مي شنيد. اگر گوش باطن ما باز شود، ما هم مي شنويم. در مورد داستان سخن گفتن سنگريزه ها در کف پيامبر اکرم(ص) چنانکه در ديدگاه علّامه طباطبائي (ره) اشاره نموديم، نظر شهيد مطهري(ره) نيز اين است که در اينجا معجزه پيامبر (ص) اين نبود که سنگريزه را به تسبيح در آوردند، بلکه معجزه حضرت اين بود که گوشهاي افراد را باز کردند و آنها صداي سنگريزه راشنيدند. آن سنگريزه ها هميشه تسبيح مي گفتند و معجزه پيامبر(ص) در شنواندن اين صدا به آن گوشها بود، نه در به صدا درآوردن سنگريزه ها[12].

ج) دیدگاه منتخب
از نظر نگارنده این سطور, ديدگاه عارفانه و تفسير تسبيح قالي بیشتر قابل می نماید. به ويژه اينکه اين ديدگاه (چنانکه قبلاً هم اشاره کريدم) ديدگاه اول را نيز در بر مي گيرد و در مقابل آن نيست. يعني ديدگاه دوم چيزي بيشتر از ديدگاه اول را مي گويد و آن عالم و شاعر و ناطق دانستن همۀ موجودات و سراسر هستي است. دلايلي فراواني را از خود آيات مربوط به تسبيح موجودات و نيز از رواياتي که ناظر به اين آيات هستند، مي توان در تأييد ديدگاه دوم ارائه داد. ذيلاً به ذکر برخي از اين دلايل مي پردازيم: در آيۀ 44 سورۀ اسراء بعد از اشاره به تسبيح موجودات مي فرمايد: «ولکن لا تفقهون تسبيحهم». يعني شما تسبيح موجودات را نمي فهميد و فهم تان کوتاه تر از آن است که اين مطلب را درک کنيد. اين استدراک فقط در صورتي معنا پيدا مي کند که منظور از تسبيح، تسبيح به زبان قال باشد، نه به زبان حال، چون تسبيح به زبان حال را همگان اگر نفهمند حداقل عده اي درک مي کنند و اين مطلب را اظهار مي نمايند. بنابراين، اگر مراد تسبيح به زبان حال و دلالت موجودات بر ذات و صفات باريتعالي باشد، استدراک و عموم نفي در آيه معنا نخواهد داشت. علّامه طباطبائي (ره) مي فرمايند: «لوکان المراد بتسبيحهم دلالة وجود هم علي وجوده و هي قيام الحجة علي الناس بوجود هم أوکان المراد تسبيحهم و تحميدهم بلسان الحال و ذلک مما يفقه الناس لم يکن للاستدراک معني. فتسبيح ما في السماوات و الارض تسبيح و نطق بحقيقة معني الکلمة و ان کنّا لا نفقهه»[13]. در آيۀ 41 سورۀ وقتي سخن از تسبيح موجودات مي رود، با اسم موصول «من» از موجودات نامبرده مي شود که مخصوص ذوالعقول است. اين تعبير در صورتي درست خواهد بود که يک وجه شبه ميان ذوي العقول و ديگر موجودات باشد. به نظر مي رسد تعبير به «من» اشاره به اين نکته باشد که اگر با ديد اهل دل واهل حقيقت به موجودات بنگريم و وجهۀ ملکوتي اشيا را درک کنيم، همۀ موجودات عاقل و عالم و با قوۀ ناطقۀ مخصوص به خود و مناسب شأن وجودي شان پروردگار خود را تسبيح مي گويند و اين تسبيح نيز از روي علم و تعقل است. در ادامۀ آيه 41 سورۀ نور، پس از نسبت دادن تسبيح به موجودات ، آمده است: «کلّ قد علم صلاته و تسبيحه» يعني همۀ موجودات با علم و آگاهي به درگاه پروردگار خويش نماز مي گذارند و او را تسبيح مي گويند. ارادۀ معناي مجازي از «علم» و «صلاة» خلاف سياق آيه به نظر مي رسد. در آيۀ 17 سورۀ ص مي خوانيم: «و اذکر عبدنا داوود ذالأيدأنّه أواب انا سخرنا الجبال معه يسبّحن معه بالعشي و الابکار و الطير محشورة کلّ له أواب». در اين آيه دو نکته وجود دارد که مؤيد تسبيح موجودات به زبان قال است : يکي همراهي کوهها و مرغان با داوود (ع) در تسبيح پروردگار است: «معه يسبّحن». اگر منظور از تسبيح موجودات، تسبيح به زبان حال باشد، همراهي آنها با داوود معنا نداشت و يا نکته اي در ذکر آن ديده نمي شد. سياق آيه سياق واحد است. بنابراين معنا ندارد که تسبيح را نسبت به کوهها و مرغان به زبان حال بگيريم، و نسبت به داوود (ع) به زبان قال، چه اينکه تسبيح به زبان حال همواره و بدون داوود(ع) هم وجود دارد. نکتۀ ديگر اين است که در آيه مي فرمايد شامگاهان و بامدادان کوهها و مرغان با داوود (ع) در تسبيح همراهي مي کردند. ممکن است بگوييم شامگاهان و بامدادان کنايه از شب و روز و در نتيجه تسبيح دائمي است. امّا با توجه به نکتۀ قبل (همراهي با داوود(ع)) بايد گفت که کوهها و مرغان با داوود (ع) همزمان و همصدا به تسبيح مي پرداخته اند. يعني هرگاه داوود (ع) به تسبيح آغاز مي نمود، مرغان و کوهها با او همنوا مي شدند. پس منظور از «عشي» و «ابکار» همان معناي واقعي طلوع و غروب است، و در اين صورت تسبيح به معناي دلالت وجود کوهها و مرغان بر وجود خدا و تفسير به زبان حال معنا نخواهد داشت و همانطور که گفتيم، اين گونه تسبيح همواره و در هر زمان وجود دارد و دليلي ندارد که به صبح وشام يا با وجود داوود (ع) اختصاص دهيم.

 

پي نوشت‌ها

[1] راغب اصفهاني؛ مفردات، مادۀ «سبح».

[2] طباطبائي، علّامه محمد حسين؛ الميزان، ج19، ص 150.

[3] همان، ج 19، ص 274.

[4] مطهري، مرتضي؛ آشنايي با قرآن، ج 4، ص 164.

[5] فصول الحکم، به نقل از: مطهري، مرتضي؛ آشنايي با قرآن، ج 4، ص172.

[6] آلوسي، سيد محمد؛ روح المعاني، ج 27، ص 142.

[7] الميزان، ج 19، ص 274.

[8] الميزان، ج13، ص 121- 120.

[9] فصلت/ 21.

[10] فصلت/ 11.

[11] ر.ک. به: الميزان، ج 13، ص 110- 105.

[12] مطهري، مرتضي؛ آشنايي با قرآن، ج 4، ص 174.

[13] الميزان، ج 19 ، 274.

[14] تفسير عياشي، به نقل از الميزان، ج 13، ص 117.

[15] در المنثور، ج 7، صص 46- 47.

[16] پيشين.

[17] همان.

 

 

Leave your comments

Post comment as a guest

0 / 1000 Character restriction
Your text should be in between 10-1000 characters
  • No comments found