کوه کندن در گردنه‌ی قضا و قدر تیشه‌ی فرهاد می‌طلبد و دلی آباد، نه مغزی در معرض باد. حال که شب قدر در پیش روست، این نکته شاید جای تذکار داشته باشد که به بهانه‌ی تقدیر، بار خویشتن را سبک ننماییم. آن‌چه بر ما و سایر جوامع مسلمان می‌رود، از همین بی‌تدبیری و به کار نبستن خرد مبارک است. نیک می‌دانیم که مقدِّر امور، این حیوان ناطق را «مختار» تقدیر

فرموده و گویا تقدیر ما آن بوده که «مختار» باشیم و محکوم به تعقل و تفکر و مأمور به تدبیر و تدبر. گویا این‌ها همه مشمول تقدیر ایزدی و تدبیر سرمدی است. گمان می‌برم که تقدیر ایزدی، تقدیر است (تقنین تکوینی) و توشیح آن (امضا و قضا) منوط به چگونگی تدبیر و نوع معامله‌ی ما با خود و خدا بستگی خواهد داشت. شب قدر شب تقدیر است، اما شب توشیح و روز امضا بعدا فرا خواهد رسید. 

 داستان این آیه‌ی شریف که «و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین»، تضاد و تناقضی با آنچه گفته شد ندارد و به جنبه‌ی دیگری از بحث مربوط می‌گردد (چنان‌که تدبیر نیکو و نیز نیکو تدبیر کردن را از مکر و حیله‌های  را باید باز شناخت). این «یک شب» اگرچه «خیر من الف شهر»، اما بدین معنا نیست که مسئولیت خویش در آن سه صد و شصت چند روز دیگر را فراموش کنیم، همین.

 در باب توکل نیز تنها داستان آن اعرابی را یادآوری می‌کنم که خدمت رسول رحمت رسید، شتر خود را رها کرد و گفت: «توکلت علی الله». نبی گرامی نیز به وی فرمود: «اعقل ثمّ توکل» یا «اعقلها و توکل». اتفاقا «تعقل» (خویشاوند تدبیر) از همان خانواده‌ی «عقال» و «عقل» است: گاه باید پای شتر را بست و بر زانوی او عقال زد، گاه نیز گردن نفس اماره را باید بست و پای شهوت چارپای وجود را باید عقال زد. چنان‌که مولانا نیز این حدیث شریف را چنین بازگو می‌کند:

گــــــفت پیغمبــــــر به آواز بلند/ با توکــــــــل زانوی اشـــــــــتر ببند

رمـــز «الکــاسب» حـبیب الله شـــنــو/ از توکـــــــل در سبب کــــاهل مشو

در توکل، جهد کسب اولی تر است/ زان که در ضمن محبت مضمر است

گـــــر توکل می کنی در کار کن/ کشت کــــن، پس تکیه بر جبّار کن

روزی امیرموحدان و شهید این شب‌ها نیز گروهی از مردم را دید که با وجود صحت وسلامتی، کار را رها کرده و گوشه‌ی مسجد نشسته بودند، پرسید: شما؟ گفتند: ما «متوکلانیم» و بر خدای توکل داریم! آن حضرت فرمود: شما «مُتَأکل» هستید، نه متوکل؛ یعنی سربار اجتماعید و از دسترنج دیگران نوش جان می‌کنید.

به هرحال، این رشته را سر دراز باشد و به خصوص بحث از قضا و قدر که به قول امیر سخن «بحر عمیق فلاتلجوه، طریق مظلم فلاتسلکوه و سرالله فلاتتکلفوه» (دریای ژرفناکی است که نباید در آن وارد شد، راه تاریکی است که نباید در آن گام گذاشت و راز خداوندي است که نباید براي كشف آن خود را به زحمت انداخت).

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید