مرگ من سفری نیست

هجرتی‌ست

از سرزمینی که دوست نمی‌داشتم

به خاطر نامردمانش...

احمد شاملو

 

اخگر، آن زبان صادق و گویای دردهای مردم، روشنفکر جوان‌مرد، اندیشمند با عزت، دردمند باشرف و روزنامه‌نگار قانع که در برابر درگاه آلوده‌ی اصحاب سیاست و دارندگان ثروت کمر خم نکرد و

همواره کمرش در برابر مردمش خم بود، سرانجام به اقتضای و «الی ربّک المنتهی» به ندای پروردگارش لبیک گفت و چشم از جهان فروبست. او ناسپاسی‌های زیادی از سوی ما دید و قدرش را حتی روشنفکران و اهالی علم جامعه به نیکی درنیافتند.

اخگر در واپسین اقدامات روشن‌گرانه‌اش، خواست چنان خورشیدی در ساعت هشت صبحِ کابل بدرخشد و کوه‌های یخ جامعه‌ی ما را آب نموده و با نور صبح‌گاهی‌اش گرمایی به یخ‌زدگانِ سیاست آلوده‌ی این خاک هدیه دهد و نوری به دل زراندوزانِ سیاه‌دل و برخی سیاست‌گران بی‌درد و درک این سرزمین بیفکند. به همین منظور، روزنامه‌ی وزین «هشت صبح» را به این جامعه هدیه داد که تحول و نقطه‌ی عطفی در در عرصه‌ی «روزنامه‌نگاری» در کشور به شمار می‌رود. 

اخگر از آزادی گفت و از دردهای مردم، و سرانجام، با دلی پر از درد، از شر ناملایمات این جامعه آزاد شد و از رنج‌هایی که می‌برد، رهایی یافت و سبک‌بال هجرت نمود. با هجرتش، بسیاری از روشنفکران و دردمندان جامعه و به خصوص اهالی مطبوعات و نویسندگان جامعه‌ی ما را محزون ساخت. این ضایعه‌ی بزرگ را به تمامی روشنفکران پردرد، اهالی مطبوعات و دردمندان جامعه، به خصوص خانواده‌ی گرامی آن عزیز سفرکرده و همکاران گرامی آن سبک‌بال در روزنامه‌ی «هشت صبح» خالصانه تسلیت می‌گوییم و امیدواریم که حرکت در مسیر او و تعقیبِ مسلک و منش آن عزیز سفرکرده در میان همکاران و هم‌فکرانش تداوم یابد.

روحش شاد و فردوس برین جایش باد!

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید